|
ادبی-فلسفی
|
امروز در میان کاغذهام به یک نامه ای برخوردم که چند وقت پیش برای یکی از دوستانم نوشته بودم.چند خط ابتدایی نامه رو می نویسم،بدیهی است که مسولیت هرگونه قضاوتی از سوی خواننده بر عهده خود اوست:
سلام.درست گفتم ، نه؟ سلام.تو هم وقتی به کسی می رسی بهش می گی سلام. نه؟ بهش که نمیگی "تف تو روت"؟!!....ببین این هم با بقیه فرق نداره ، هممون یه کثافتیم. هممون وقتی بهم می رسیم می گیم سلام.نمیگیم " بازم تو کثافت ، تف تو روت ".پس هممون مثل همیم.مثل هم. یجوریم ، حالا میخواد رنگمون ، صدامون حتی تعداد دکمه های کتمون فرق بکنه یا نکنه.هممون یه جور کثافتیم. از صبح تا شب جلوی 100 نفر دولا راست میشیم.100 نفری که خودمون می دونیم جز چند کیلو گوشت متعفن بوگندو هیچ چی نیستند.منم جزئشونم.تو هم.همه ما جزئشونیم.پس چی.؟!
فکر کردی ساده بودن راحته؟ پاک بودن راحته.پس تو هم مثل من، مثل همه ما ،مثل همه گوسفند های این مرتع کثیف و متعفن سرت رو بنداز پایین و فقط بچر . تازه اگه می خوای ژست گاو بودن بخودت بگیری می تونی هرچند وقت یک بار با هزار زحمت پا رو غریزه مسخره و ننگ آورت بزاری و با زحمت بسیار بجای " من،من" بگی "ما،ما"
امشب برای دهمین بار فیلم" گاهی به آسمان نگاه کن " رو دیدم و بالاخره تصمیم گرفتم تا چند خط از دیالوگ این فیلم رو براتون بنویسم .با توجه به عقاید هرمونوتیک هرکس مجاز است بر اساس برداشت خودش هر چیزی که از مطلب فهمید، بیان کنه(این یه چیزایی شبیه به نظریه مرگ مولف در ادبیاته) به هر حال این یه شعر عاشقانه خیلی خوبه که باید حتما با توجه به زمینه خاص خودش در مورد اون فکر بشه.ا فعلا می خواهم خود شعر روبنویسم بعدا راجع بهش حرف میزنم.
باید اعتراف کنم که من نیز گاهی به آسمان نگاه می کنم.
دزدانه در چشم ستارگان.
نه به تمامی شان.
تنها به آنها که شبیه ترند
به چشمان تو.