|
ادبی-فلسفی
|
به نقل از فیه ما فیه:
عالم بر خیال ، قایم است .و این عالم را حقیقت می گویی جهت آنکه در نظر می آید و محسوس است،وآن معانی راکه این عالم فرع اوست خیال می گویی . کار به عکس است.این عالم، خیال است که آن معنی،صد چو این عالم پدید می آورد...
کاش میشد یکی پیدا بشه یه کم و فقط یه کم راجع به این حرف هایی که دارم برا گفتنشون خودم رو جر می دم فکر کرده باشه.تصریح می کنم فقط یه کم...
22 بهمن رو نمی دونم ولی از روز تملق حالم بهم می خوره. ولنتاین رو می گم. به هر حال..."گاهی دلم برای خودم تنگ می شود" کاش یه روزی بود که می تونستم به خودم عشق بورزم مثل همون عشق هایی که به هر کس و ناکسی ورزیدم
ولی چه فایده وقتی چیزی از دست رفت دیگه فکر باز یافتنش حماقته و چه قدر این حماقت شیرینه... اگه اشتباه نکنم از اولین سلامم به اولین غریبه تا امروز همش احساس ی کنم یه چیزی رو ازدست دادم....الان سال هاست که منتظرم اونو بهم بازگردونند...حتی اگه شده به شکل یه هدیه ولی....
ولنتاین اگه روز عشقه که عشقت مبارک ولی اگه هرچی دیگه باشه و یا اگه از اون عشق چیزی درون تو نیست همون بهتر که بگم 22 بهمن مبارک
شاید همه شما از خودتون این سوال رو پرسیده باشید که "خواب چیه؟".می خوام امروز چند جمله از خواب براتون بگم. ابتدا یه نقل قول از کتاب ارمغان آسمان که شرحی بر رساله انسان در عرف عرفان می باشد رو بخونید:
"نفس مطالبی را از عالم مجردات می گیرد و آن حقیقت را به روح می دهد و روح آن را به قلب می دهد و قلب آن حقایق را به خیال می دهد و خیال آن حقایق را مبدل به صورت هایی میکند.... لذا کار قوه خیال صورت دادن به معانی می باشد"
می ترسم بیشتر بنویسم گیج بشید . اما بدونید اگه قرار باشه قضاوت کنیم باید بگم عالم خیال واقعی تر از عالم دنیاست به شرطی که تصاویری که از اون می سازیم نزدیکتر و شفاف تر باشه.اون وقت خواب ما سفر به معنا می شه. اگه خواستید بدونید که چگونه می شه این سفر رو حقیقی تر و شفاف تر دید باید بگم که کسی می تونه بیشتر در معنا غرق بشه که کمتر به دنیا چسبیده باشه و ....
ولش کنید. خوب بخوابید....![]()
هرچند که قول دادم ترانه تو وبلاگم نزنم و هرچند که تا وقتی پست قبلیم وجود داره دلم راضی نمیشه یه شعر آبکی بنویسم اما چون احساس کردم شاید بهتر باشه حرفی بزنم که این روزها قشنگتر تو ذهن می شینه پس به افتخار حسین متولیان عزیز این دو خط ترونه رو که هیچ ربط هم به این ایام نداره می نویسم تا نگن که ترونه هاش و قایم می کنه و حرف های گنده می زنه:
هرچه می خواهی برایم سرد باش، من درین سرما فقط "ها" می کنم
و به رغم حس سردت خویش را می شکوفانم ، چوگل وا می کنم
هرچه می خواهی دلم را خسته کن و مرا با ناز خود بازی بده
گرچه من بازنده ام اما هنوز ، خویش را در بازیت جا می کنم