|
ادبی-فلسفی
|
الحق که خاطرتو مرا شاد می کند وین جان خسته را زغم آزاد می کند
هرگوشه ای که صحبت محبوب می شود ما ییم و این دلی که زتو یاد می کند
با هر بهانه حرف تو را پیش می کشد با هر ترانه از تو قلمداد می کند
در کارعشق مانده و پاپس نمی کشد داد از دلی که این همه بیداد می کند
"آید بهار و پیرهن بیشه نو شود" بیچاره چون منی که غمش زاد می کند